X
تبلیغات
رایتل

زندگی کردنِ ما مردنِ تدریجی بود...

جمعه 5 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 12:52 ق.ظ



فکر می کنم همه ی آدما باید یه جایی رو بشناسن؛
یه جای بکر و دست نخورده،
یه جای خلوت و آروم و بی سر و صدا..
بی هیچ صدایی جز نوای دلنشین آب و پچ پچ برگ درختها و پرنده ها..
یه جایی که وقتی از دست تقدیر و بد روزگار و جبر جغرافیایی و خلاصه هر اتفاقِ خود نخواسته ی خود نساخته ی مزخرف خسته میشن، برن توش و آروم بگیرن...
برن توش و آروم بمیرن..!
پی نوشت: اشتباه نکنید! زندگی شستن یک بشقاب نیست!
زندگی شستن قابلمه ایه که غذا چنان توش سوخته و ته گرفته که با هیچ سیم و مایع ظرفشوییِ خارق العاده ای قابل پاک کردن نیست!
سهراب سپهری فقط میخواست قافیه جور در بیاد و خوشبختانه من چنین معذوریتی ندارم!
زندگی دقیقا شستن همان قابلمه ی سوخته ی به فنا رفته س...

پی نوشت: دروغ چرا! هدف از گذاشتن تصویر هم نه چشم نواز بودن آن ، که سوزاندن دل دوستان عزیز میباشد!
حالا اگه حسابی دلتون سوخت میتونید برید یه قرص رانیتیدن بخورید!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo