X
تبلیغات
رایتل

پایان تلخ... تلخی بی پایان!

سه‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 07:22 ب.ظ

راستش جسارتمون کمه...
درستش اینه که مهم نیست که پِی رو کندیم،
مهم نیست که اسکلت ساختمون رو زدیم،
مهم نیست که کار رو به یه جایی رسوندیم و تازه متوجه شدیم که ریدیم!
مهم اینه که هروقت بوش در اومد باید درجا کل داستان رو جمع کنیم و از اول بسازیمش!

ولی جرئتش رو نداریم...

فکر میکنیم دیگه نمیشه

دیگه وقت نداریم!

دیگه انرژی نداریم..!
اصن مگه میشه از راه رفته برگشت؟

بقیه چی میگن؟
اگه همینی که داریم رو هم از دست بدیم چی؟

اینجاس که همون پروژه ی گوه رو تا آخر جلو میبریم و نادیده میگیریم این حرف قدیمی ها رو که "این خانه از پای بست ویران است" ! یا این حرف امروزی ها رو که " داری اشتباه میزنی داداچ !"

تو هربخش از زندگیه لعنتی هم که با این متد بریم جلو نتیجه یکسانه...
شکست...
یا باید یه تلخی زودگذر رو تحمل کنیم و آینده مون رو دوباره بسازیم...
یا با ترسمون کنار نیایم و حال و آینده مون رو ببازیم...
دیگه خودمون میدونیم.....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo