X
تبلیغات
رایتل

من به روزهای شاد مشکوکم...

دوشنبه 7 دی‌ماه سال 1394 ساعت 03:34 ب.ظ

یه زمانی فکر میکردم باید صرفا یه چرت و پرتی اینجا بنویسم که 4 نفر بیان کامنت بذارن که منم در جواب  4 تا چرت و پرت بنویسم که بخندیم دور هم و خوش بگذره بهمون!

و بعد از یه مدت که دیگه وبلاگ نویسی نفس های آخرش رو هم کشید و همه رفتن دنبال شبکه های اجتماعی تازه به دوران رسیده منم رفتم توی همون فاز و اینجا رو بوسیدم و گذاشتم کنار....

ولی حالا که خودمو آنالیز میکنم از خودم میپرسم چرا من اصن به این چشم به قضیه نگاه میکردم عاخه؟!

اصن چه اهمیتی داره تعداد کامنت های ادم 60 تا باشه یا 6 تا؟

مهم اینه که من چرت و پرتمو بنویسم و حس خوبی بهم دست بده... حس خوب با بالا آوردنه مغزم رو صفحه ی مانیتور! ( اه! )

چند روزیه اونقدر به آینده ی مالی مون خوشبین شدم که فکر میکنم کاش همه چیز پول بود! ( و از خودم میپرسم آیا اینطوری نیست؟ )

چند روزیه اینقدر حالم گرفتس که هی به خودم میگم  کاش خودکشی آخر ماجرا بود! ( و از خودم میپرسم خب واقعا آیا اینطوری نیست؟ )

چند روزیه میخوام سر به بیابون بذارم کلا برم از شر همه خلاص شم هیشکی نباشه دور و برم ولی متاسفانه انسان موجودی اجتماعیست! ( و هی از خودم میپرسم تنها چیزی که ته نداره چی بود؟ )

چند وقتیه شروع کردم به سریال دیدن! جنبه دیدن سریال رو هم نداشتم! 5 تا سیزن داره تموم میشه و تا سیزن بعدی بیاد کلی گناه به گناهانم اضافه میشه بابت یکی کردن خواهر و مادر کارگردان فیلم! ( و هی از خودم میپرسم آخه سالی یه سیزن؟ من چرا از فیلم سینمایی کشیدم بیرون کردم تو سریال آخه؟ رفیق ناباب و فیلم خوب؟!)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo